برای امتحان

دوستان عزیز ، اکنون زمان توقّف نیست. زیاد باید تلاش کرد. زمان درو است. یک سال کاشتیم تا بهترین محصول را بدست آوریم. پس ناامیدی را از خود دور کنیم و لحظه به لحظه بر کوشش خود بیفزایم.

بخوانیم و باز هم بخوانیم تا بهترین نتیجه را به دست آوریم. همیشه انسان های سخت کوش به موفّقیّت های بزرگ دست می یابند.   پُر تلاش باشید.

بوی بهشت

گاهی می توان بوی بهشت را از چهره ی بعضی از دانش آموزان استشمام کرد.

ادامه نوشته

مواظب باشیم

خیلی باید مواظب اعمال و رفتار مان باشیم.

ادامه نوشته

کلاس اواخر سال

امروز کلاس دوم بودیم. درس ها تمام شده است. دانش آموزان هم اصرار داشتند برویم ورزش. اگر فوتبال نشد والیبال. گفتم:« با اجازه ی معاونت.» از معاونت پرسیدیم. گفت دو کلاس در حال ورزش  هستند. یعنی برای شما جایی نمانده است. باید زودتر می گفتید. ما هم نرفتیم. دیدم بچه ها حوصله ی درس گوش کردن  را هم ندارند. حق هم با آن هاست. انگار قانون نانوشته ای به آن ها می گوید : « سال تحصیلی تمام شده است. آمدن شما موردی ندارد.» چند نفری پیشنهاد دادند: « آقا ، برویم اتاق سمعی بصری فیلم ببینیم .» دیگران هم با آن ها هم صدا شدند. در نهایت رفتیم فیلم  ببینیم. گفتیم ایرانی باشد. بچه ها قبول کردند. گفتند: « هر چه شما بگویید.»

   انواع و اقسام فیلم با خود داشتند. حالا این ها بچه های مدارس نمونه هستند. خدا رحم کند به بچه های مدارس ...  . چه فیلم ایرانی هم دیدیم! مثلا کُمِدی بود! پر از غلط های فاحش گفتاری. آن هم از کارگردانی که اسم و رسمی دارد. از همان غلط هایی که ما به بچه ها سر کلاس می گوییم :« از به کار بردن آن ها بپرهیزید.» از نظر محتوا وا مصیبتا بود. در مدرسه ی  نمونه که بچه ها همه شان تیزو با هوش هستند؛ چند فیلم مذهبی نداریم که برای آن ها پخش کنیم.       

 واقعاً خجالت آور است.

نهاد جمله

دیروز سر کلاس ، یکی از دانش آموزان می خواست خیلی! غلیظ فارسی صحبت کند. آخه هر چه باشه دبیر ادبیّات هستیم . وقتی سؤال می پرسیدم، با حالت مخصوص خودش جواب می داد. دستش را بلند کرده بود. با قیافه ی جدّی پرسید: « آقا ، در صفحه ی چهل و پنج، بند دوم ، « نهود» این جمله ، کدام کلمه است؟» لحظه ای بچه ها به هم نگاه کردند. سکوتی محض کلاس را فرا گرفت. و خودش ادامه داد:« مثل این که زیاده روی کردم ؛ « نهاد» درست است نه « نهود»     

خاطره ی محمد امین

زنگ ورزش بود، فوتبال بازي مي كرديم ، خدمتكار مدرسه سطل زباله دردست با عجله از حياط به كلاس ها مي رفت و همه جا را تميز مي كرد. آخر پشت دروازه، كنار معلم ورزش ايستاد تا كمي استراحت كند. هنگام ورزش دوستم وقتي ضربه ي خطا را مي زد ... شوت محكم و ... توب محكم به سطل زباله اي كه تمام زباله هاي كلاس ها و حياط را در بر داشت ، خورد و سطل زباله ي پلاستيكي ... از وسط نصف شد ، همه خنديديم و بازي را ادامه داديم ، ولي غافل از اينكه .... دوباره با عجله به طرف سطل ديگر رفت تا همه جا را تميز كند .... او كجا و ما ...!!!

نه هر نوع خنده

در يك اتوبوس بين شهري يكي از مسافران هر از چندگاهی از انتهاي اتوبوس برخاسته و در گوش راننده چيزي مي گفت و راننده توجهي نمي كرد. اما آخرين بار كه در گوش راننده پچ پچ كرد، راننده با عصبانيت گفت: آقا، برو بشين، اين چه حرفيه؟ مسافران كه توجهشان جلب شده بود پرسيدند، مگر اين آقا چه مي گويد؟ و راننده گفت:« مي گويد، اتوبوس را به يك ديواري، درختي، تير چراغ برقي، يك جايي بزن كه يك كمي بخنديم!

خنده دار ترین جمله ی یک دانش آموز به معلم

خنده دار ترین و مضحک ترین جمله ای که یک دانش آموز می تواند به یک معلّم بگوید می دانید چیست؟

ادامه نوشته

آزمون زبان فارسی سال سوم رشته های تجربی و ریاضی( قسمت اول کتاب)

به نام خدا    آزمون درس زبان فارسی سال سوم.                 نام، نام خانوادگی:

الف. زبان شناسی( 4 )

1. الگوی هجایی واژه ی « خواهشمند »را بنویسید. 75/.

ادامه نوشته

بوی دود است که پیچیده ، کجا می سوزد ؟

شهر آبستن غم  هاست خدا رحم کند

شهر این بار  چه غوغاست خدا رحم کند

 

 

 

ادامه نوشته

یک مثال جالب

امروز با بچه ها کلاس داشتیم. کلاس کنکور. سؤال ها را بررسی می کردیم.

ادامه نوشته

گلخند

شخصي الاغش را براي فروش به دست يك دلال سپرد و دلال براي بازارگرمي فرياد مي زد كه:«  اين الاغ از قاطر قوي تر، از شتر پرطاقت تر و از اسب تيزتر و...» ناگهان فروشنده جلو آمد و به دلال گفت:« مرد حسابي، الاغ به اين خوبي را چرا بفروشم؟! خودم آن را مي خرم.»

گاز زدگی

 ساعت اول بود. تازه سر صحبت باز شده بود. بچه های کلاس سراپا گوش بودند. من ادامه دادم که:« آره دیروز وقتی ماشینم را گاز زدم...» همه ی بچه ها زدند زیر خنده . انگار کلاس به هوا رفته بود. درست مثل کارتون ها که ساختمان منبسط می شود و بعد منقبض. من حیران و مبهوت بودم از خنده ی آنان. نگاهم به آنان سؤالی بود.

من جمله ی نادرستی گفته بودم که همه خندیده بودند؟