امروز کلاس دوم بودیم. درس ها تمام شده است. دانش آموزان هم اصرار داشتند برویم ورزش. اگر فوتبال نشد والیبال. گفتم:« با اجازه ی معاونت.» از معاونت پرسیدیم. گفت دو کلاس در حال ورزش هستند. یعنی برای شما جایی نمانده است. باید زودتر می گفتید. ما هم نرفتیم. دیدم بچه ها حوصله ی درس گوش کردن را هم ندارند. حق هم با آن هاست. انگار قانون نانوشته ای به آن ها می گوید : « سال تحصیلی تمام شده است. آمدن شما موردی ندارد.» چند نفری پیشنهاد دادند: « آقا ، برویم اتاق سمعی بصری فیلم ببینیم .» دیگران هم با آن ها هم صدا شدند. در نهایت رفتیم فیلم ببینیم. گفتیم ایرانی باشد. بچه ها قبول کردند. گفتند: « هر چه شما بگویید.»
انواع و اقسام فیلم با خود داشتند. حالا این ها بچه های مدارس نمونه هستند. خدا رحم کند به بچه های مدارس ... . چه فیلم ایرانی هم دیدیم! مثلا کُمِدی بود! پر از غلط های فاحش گفتاری. آن هم از کارگردانی که اسم و رسمی دارد. از همان غلط هایی که ما به بچه ها سر کلاس می گوییم :« از به کار بردن آن ها بپرهیزید.» از نظر محتوا وا مصیبتا بود. در مدرسه ی نمونه که بچه ها همه شان تیزو با هوش هستند؛ چند فیلم مذهبی نداریم که برای آن ها پخش کنیم.
واقعاً خجالت آور است.